یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391
یکی از بستگانمون دیروز فوت کرد. مادر مادربزرگم بود. یعنی مادربزرگ مادرم.
بگذریم. کاری ندارم. خدایش رحمت کند.
رفتیم بهشت زهرا(سلام الله علیه). منتظر جنازه بودیم تا بیاورند برای غسل و کفن. یه سری زدم به غسالخانه. بوی کافور بد جور خورد تو صورتم. ایده جالبیه که دور تا دور غسالخانه را شیشه ای کردند تا ملت بیایند و عبرت بگیرند. و عجب شغلی دارد غسال! مرد میخواهد دوام آوردن آنجا. چند عدد حوضچه بود که جنازه ها را میخواباندند بر روی آنها جهت شستشو و غسل. به همه حوضچه ها نگاه کردم دقیق. ده بیست سی چهل میخواستم بیندازم که من را روزی روی کدام یک از اینها میخوابانند. راستش ترسیدم. این انسان را دیدم که چطور بی اختیار است بر روی یک سنگ سرد. حتی توان ندارد عورات خود را بپوشاند. بعضیهامان چقدر هم ادعا داریم. بعضی در مقابل قانون می ایستیم و میگوییم ما خودمان قانون هستیم. فرقی هم ندارد چه قانونی. حتی اگر این قانون را خدا وضع کرده باش. خودت قانونی؟ بلند شو از روی سنگ و خودت را جمع و جور کن. میتوانی؟ نه نمیتوانی. پس سرت را بنداز پایین کارت را بکن. همان کاری را که به آن امرت کرده اند...
تو قبرستان که هستیم، یک فاتحه ای و سریع خارج میشویم. بیچاره اموات. چشم انتظارند و طاقت ما کم.
حالا برعکسش وقتی میریم گلزار شهدا. دل کندن سخت میشود. روز شماری برای پنج شنبه های گلزار شهدا هم لذتی دارد.
حالا میفهمم معنی این جمله را که میگوید: خوشا آنان که با شهادت رفتند...
آرزوی شهادت داشتن هم لیاقتی میخواهد بسیار عظیم. چه رسد به رسیدن به آن
آرزو دارم برای همه دوستان که لا اقل آرزوی شهادت را داشته باشند...
حقیر را هم دعا کنید.
یا حق
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391
شرکت اصل است و انتخاب اصلح، فرع.
بسم الله
خواندم که بعضی از حامیان دکتر احمدی نژاد(بخوانید مشایی) در لفافه به موضوع عدم شرکت در انتخابات اشاره کرده اند و با زیرکی تمام در حال القا این موضوع هستند که وقتی فرد صالحی(انتخاب اصلح) را در میان کاندیدا ها نمی یابیم، پس شرکت در انتخابات هم لزومی ندارد و حتی می شود آن را تحریم کرد.
وقتی می گوییم جریان انحرافی؛ یعنی همین که در حال مشاهده هستیم. یک مسئله چقدر باید بزرگ باشد و چه نتایجی را در بر داشته باشد که بتوانیم به آن واژه انحراف را اطلاق کنیم؟ مگر انحراف از این هم بزرگتر می شد که انتخابات را در جمهوری اسلامی تحریم کرد؟ ضد انقلاب و سلطنت طلب و منافق و... سی و دو سال است چه چیزی را فریاد می زنند؟ تحریم انتخابات. رأی ندهید. رأی ندهید. رأی ندهید. یک جمهوری اسلامی است و انتخاباتش. پس با چه دلیلی باید صحبت از تحریم انتخابات کرد؟ دلیلش فقط عدم حضور کاندیداهای مورد نظر ما در لیست های انتخاباتی است؟ صرف حضور یک کاندیدا و یا عدم حضورش باید نتیجه وحشتناکی مانند تحریم انتخابات را در بر داشته باشد؟ عمق این انحراف فکری چقدر باشد خوب است؟ ما وظیفه مان انتخاب اصلح است. پس اگر به جمع بندی رسیدیم بر روی یک لیست و یک شخص، باید بقیه را از اعتبار ساقط کنیم و صلاحیتشان را بی اعتبار؟ اصلح یعنی صالح تر. وقتی میگوییم صالح تر یعنی بقیه صالح هستند و عده ای هم صالح تر.
دیگران را با تهمت اقتدار گرایی بنوازیم در صورتی که خودمان از همه اقتدار گرا تر هستیم. همین که افکار و ایده هایمان را در گفتمان این روزهای کشور غالب نمی بینیم تا جایی پیش برویم که حتی دم از عدم شرکت در انتخابات می زنیم و برایش مثنوی هفتاد من هم می سراییم که این کار ما کاملا درست است. حالا این نظام لنگ بودن و یا نبودن این جریان فکری متحجرانه شما نیست که بودن و یا نبودنتان بخواهد خدشه ای وارد کند. میگوییم متحجرانه، چون واقعا با طالبان و مشی طالبانیسم هیچ فرقی ندارید. آنها هم هیچ کسی و هیچ خط فکری را بین خودشان راه نمی دهند و فقط حرف حرف خودشان است و از همه مهم تر اینکه هیچ خطایی را حتی کوچک، در جریان فکریشان متصور نیستند.
کاندیدای مورد نظرتان را نمی یابید، پس به این نتیجه می رسید که باید تحریم کرد. یعنی شورای نگهبان از اعتبار ساقط. به عبارتی دیگر کل این نظام از اعتبار ساقط. وقتی شورای نگهبانی که نامزد های انتخابات را تأیید صلاحیت و یا رد صلاحیت میکند، با این دلیل که کاندیدای مورد نظرمان را رد صلاحیت کرده اند و یا اینکه نامزد مورد نظرمان را در میان نامزد های دیگر نمی بینیم، این طور بی اعتبار میکنید، پس خیلی خطر ناک هستید. این فضای بسته ای را که درست کرده اید و همه را از بیرون می نگرید و بی رحمانه حمله میکنید، من را یاد اردوگاه اشرف می اندازد. درون یک فضای بسته، دور هم یک طرفه به قاضی رفتن و راضی هم برگشتن.
متهم به تحجر گرایی می کنید در صورتی که خودتان از همه متحجر تر هستید. شما حتی در توجیه عدم شرکت در انتخابات به مشی و رویه مجلس ایراد میگیرید که چنان است و چنان. مثلا می گویید نمایندگان از شهرستان های خود دفاع می کنند و نه مصالح کلی کشور. حال با تحریم انتخاباتی که در پیش گرفته اید چطور می خواهید مصالح کلی این نظام را در مجلس پیگیری کنید؟ در انتخابات شرکت نمی کنید، پس حق اعتراض هم ندارید. به همین سادگی. شما که هیچ کس و هیچ چیز را قبول ندارید، پس این ناله های شما برای چیست؟ مجاهدین هم روزی خیلی زور میزدند، ولی با اولین اختلاف سلیقه ها به خاکی زدند و دست از همه چیز شستند و به همه جیز پشت پا زدند. قصدم این نیست که بگوییم شما با آنها در یک خط هستید، ولی میتوان از این تحرکات اخیر شما که به تحریم انتخابات منجر شده، این طور نتیجه گرفت که به زودی انزوا پیشه کنید و در انزوایتان محو شوید.
برادران مثلا دلسوز. برادران مثلا ولایی. برادران مثلا در خط رهبری.
احمدی نژاد ها و مشایی ها و... ذیل این نظام تعریف می شوند، نه اینکه نظام ذیل آنها. انتخابات را تحریم کنید و نظام را ضعیف، آن وقت احمدی نژاد را بگذارید روی سرتان و حلوا حلوا کنید. منتظر باشید تا دهانتان شیرین شود. مدام تکرار کردید هاشمی هاشمی، دکترتان را هم دیدیم که چطور دل و قلوه با همان بنده خدا رد و بدل کرد.خدا آخر و عاقبت هممونو ختم به خیر کنه.
تحریم انتخابات هیچ توجیه عقلی و شرعی ندارد. شرکت در انتخابات یک تکلیف شرعیست. این را ولی امرمان، حضرت امام خامنه ای(حفظ الله) می فرمایند. ادعایتان میشود که در خط رهبری هستید. پس با چه دلایلی به تحریم انتخابات رسیده اید؟! رهبرمان صبح زود در پای صندوق رأی حضور پیدا کند و آن وقت بعضی بی خردانه و دیگر فکر می کنم که معاندانه از تحریم انتخابات دم بزنند.
یا حق
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391
بسم الله
سلام خدمت همه دوستان
اتفاقا انتخابات به دور دومش است!
اینجا میگیم که تا دو نشه بازی نشه!
دور دومم انتخابات چه بسا مهم تر از دور اول باشه، ولی خب معمولا این طوره که همیشه خدا دور دوم اون شور و حال دور اول انتخابات را ندارد و یک عده انسان های معاند سریع این موضوع را پر رنگ می کنند و به تبعش یک عده ساده لوح هم باور کرده و تکرارش میکنند. اینجاست که میگویم اتفاقا انتخابات به دور دومش است.
ولی خب چه بهتر بود که این قانون به دور دوم کشیده شدن انتخابات یک جوری اصلاح می شد که کار در همان رأی گیری اول تمام میشد که دیگر این همه بیت المال هم صرف برگزاری مجدد نمیشد و ایضا این همه هزینه های گزاف و تبلیغات در هجم وسیع و این همه پول که انشا الله از بیت المال نیست و شخصی است و از منابع خاصی هم تأمین نشده از جیب مبارک بعضی ها خرج نمی شد.
باز هم تأکید میکنم که انخابات به دور دومش است!
یا حق
.......................................................................
پی نوشت:
به احوالات خودم نگاه که میکنم، میبینم که در حال راه رفتنم ولی در راه نیستم!
باز دوباره که به احوالاتم نگاه میکنم، میگم که در توجیه بازه، آخه حیای تو کجا رفته(تو یعنی من. من یعنی خودم)!!
اللهم اهدنا الصراط المستقیم..
شنبه نهم اردیبهشت 1391
...و باز هم شهدا
بسم الله
چند روز پیش داشتیم برنامه های سال جدید را با هم چک میکردیم.
برنامه های سازمان:
همه بند ها را یکی یکی خواندم.
دیدار با خانواده شهدا
عیادت از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، طرح شهدای زنده!
برگزاری یادواره شهدا
در نظر گرفتن اولویت برای اعزام خانواده های شهدا به اردو های زیارتی و سیاحتی. با این تفاوت که امسال، آنهایی را که پارسال مورد لطف قرار گرفته اند را از لیست خارج میکنیم.
و...
یک رده پایین تر از سازمانمان:
ابلاغیه برای سال جدید و تبیین برنامه های پیش رو:
دیدار با خانواده شهدا
عیادت از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، طرح شهدای زنده!
برگزاری یادواره شهدا
و...
دو رده پایین تر از سازمانمان:
برنامه های پیش رو:
دیدار با خانواده های شهدا
عیادت از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، طرح شهدای زنده!
و...
و به این ترتیب باز شهدا دستمان را در سوء مدیریت ها و کار نابلدی ها میگیرند تا صورتمان را با سیلی سرخ نگه داریم...
آی شهدا...
یا حق
جمعه یکم اردیبهشت 1391
ما هم شک داریم!
بسم الله
الان ساعت 10 صبح جمعه است!
خب امروز اگر که به دعای ندبه صبح بهشت زهرا(س) رسیده باشم، دارم قرار مدارامو منظم تر میکنم تا صبح جمعه هفته بعد سر وقت برسم، و قبلش بتوانم عدسی خوشمزه ای را که به عنوان صبحانه بین ندبه خوانها پخش میشود نوش جان کنم!!! عجب ندبه ای بشود. چه اشکی بریزیم. البته اگر عدسی بهم برسد باآرامش خاطر بیشتری اشک میریزم!
حواسم نیست که اول باید منتظر بمانم ببینم که ندا می آید یا نه، بعد از نشنیدن ندای ظهورش بنشینم و مثلا ندبه کنم و زار بزنم که چرا نیامدی!
ما برنامه های ندبه رفتن و زار زدن هامان را هم برای چند هفته بعد آماده میکنیم، تازه تلویزیون هم کلی تبلیغات میکند که مثلا فلان تاریخ، جمعه، حاج آقا فلانی در فلان جا منبر می روند و فلان مداح معروف هم ندبه را زمزمه میکنند!
یابن الحسن(عج)، آقا جان علی الحساب دو هفته تأخیر داشته باشید، جمعه صبح فلان روز را کلی تبلیغات کرده ایم آخر. قدری صبر کنیم شاید غروب امروز آمدها! قرار هفته بعد چرا! شک داریم انگار...
الان در حال چک کردن پیامکهای گوشی هستم تا چند عدد خوشگلشو انتخاب کنم، بعد از اذان مغرب، برای چند نفر پیامک کنم که آقا نیامدی و... شک دارم دیگر! اگر نه چه جای نگه داشتن این پیامکها در گوشی موبایلم است؟
شک داریم انگار...
یا حق
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391
اشرافی گری
تو حرم امام رضا(ع) که هستم این یک بیت شعر خیلی با دل آدم بازی میکنه:
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند....جان به قربان تو مولا که تو حج فقرایی
اطراف حرمو که یه گشتی میزنم، تا چشم کار میکنه ساخت و ساز هایی می بینم که هیچ کدومشون به خاطر مستضعفینی که حجشون اما رضاست نیست. همش شده مراکز خرید شیک و مجلل. هتل های سر به فلک کشیده که همینطور بر تعدادشان افزوده میشه با قیمت های نجومی. فقرا مشغول به جا آوردن حجشون هستند و اغنیا هم سرخوش و خوشحال از اینکه اینجا هم می شود آن روحیه اشرافی گری را حفظ کرد. ارزشش را دارد که صرفا به خاطر همین مراکز خرید شیک و فانتزی عزم سفر به مشهد کرد. البته زیارت هم که جای خود! این طور است که مشهد هم می شود شهری برای یک سفر تفریحی و سیاحتی و نه زیارتی! منظورم آنهاییست که مثلا اگر در سال چهار بار کیش و قشم نروند سالشان تحویل نمی شود. زین پس باید مشهد هم وارد برنامه های تفریحی سالیانه شان شود. حیف است این همه امکانات بدون استفاده بماند.
این یک برداشت کاملا شخصی بود. همین چند خط هم بسه!
یا حق
یکشنبه بیستم فروردین 1391
عزای فاطمیه
هیأت عزاداری حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
سخنرانان: حضرات علم الهدی، خاتمی، صدیقی
مداحان: حاج منصور ارضی، حاج سعید حدادیان، حاج محمود کریمی، حاج محمد طاهری،
حاج حسین سازور، سید مجید بنی فاطمه.
زمان برگزاری: از شنبه 91/1/19 الی پنج شنبه 91/1/24
مکان: شهرری(قبله تهران)، میدان نماز، فرهنگسرای ولاء
شروع مراسم: ساعت 9 شب
التماس دعا

جاذبه خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن؛ عقل به ماندن می خواند و عشق به رفتن...
و این هر دو را خدا آفریده است، تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان ""عشق"" و ""عقل"" معنا شود.
سید شهیدان اهل قلم
سید مرتضی آوینی(رحمت الله علیه)
یا حق
پنجشنبه هفدهم فروردین 1391
مجلس حضرت زهرا(سلام الله علیه)
"""به جلسه مجمع الذاکرین رفته بودیم. در مسجد حاج ابوالفتح. در جلسه اشعاری در فضایل حضرت زهرا(س) خوانده می شد. ابراهیم آنها را می نوشت. آخر جلسه حاج علی انسانی شروع به روضه خوانی کرد.
ابراهیم از خود بی خود شده بود. دفترچه شعرش را بست، و با صدایی بلند شروع به گریه کرد...
در بین راه گفت: آدم وقتی به جلسه حضرت زهرا(س) وارد میشه باید حضور ایشان را حس کنه، چون جلسه متعلق به حضرت است
در فتح المبین ابراهیم مجروح شد. سریع او را به دزفول منتقل کردیم. در سالنی که مربوط به بهیاری ارتش بود قرار دادیم. مجروحین زیادی هم آنجا بستری بودند.
سالن بسیار شلوغ بود. مجروحین آه و ناله می کردند. هیچ کس آرام و قرار نداشت. بالاخره یک گوشه ای پیدا کردیم و ابراهیم را روی زمین خواباندیم.
پرستارها زخم گردن ابراهیم را پانسمان کردند. در آن شرایط اعصاب همه به هم ریخته بود. سر و صدای مجروحین بسیار زیاد بود. ناگهان ابراهیم با صدایی رسا شروع به خواندن کرد.
شعر زیبایی در وصف حضرت زهرا(س) که رمز عملیات هم به نام مقدس ایشان بود را خواند. برای چند دقیقه سکوت عجیبی سالن را فرا گرفت. هیچ مجروحی ناله نمی کرد. همه چیز ردیف و مرتب شده بود. به هر طرف که نگاه می کردی آرامش موج میزد. قطرات اشکی بود که از چشم پرستارها و مجروحین جاری می شد. همه آرام شده بودند... """ برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم. خاطرات شهید ابراهیم هادی
آرامش مادر(س) از دست رفت...
تا آرامش ما تضمین شود...
آرامشش را داد تا در آخر الزمان شیعیانش آرام باشند...
فدای پهلوی شکسته ات مادر جان...
..................
تو قیامت را قیامت می کنی...
بر امامان هم امامت می کنی...
یا زهرا(سلام الله علیها)
دوشنبه چهاردهم فروردین 1391
حجت بر حجج الله

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
«نحن حجج الله علی الخلق و فاطمة حجة الله علینا»
ما حجت خدا بر مردم و فاطمه حجت خدا برماست.
